دييـرم آي( بخشي) يـاخيندي اجـل    چـوخ سالما اوزيوي غصه يه ياسا

 

                                     

 

 

 

هنوز چند ماهی از مطلبی که در وبلاگم نوشتم نگذشته بود (آشنای غریبه ) ،که در یک روز دلگیر پاییزی وقتی که در ورزقان منتظر ماشینی بودم که مرا به اهر برساند ناگهان چشمم به اعلامیه ای افتاد ، واقعا باورم  نمیشد ، من که در آرزوهام سعی کرد ه ام به جامعه ام نشان بدم که نویسندگان و شاعران و هنرمندان  غنیمت یک کشورند ، اشک از چشمانم سرازیز شد دیوار رنگ پریده سپاه با غیرتر از عده ای مسولان شهرستان از آب در آمد ، و به جای تقدیر آنها دیوار رنگ پریده سپاه جشنواره معرفی استاد میرزا محمد بخشی را برگزار کرد ،جشنواره ای که در سکوت  مرگبار هجرت مردی بزرگ برگزار شد ،( مردی که  در سکوت ۱۳۰۸ به دنیا آمد و در سکوت مطلق عد ه ای آرام چشمان پر منظره اش را بست ) .راستی در غروب چنین مردانی دنیا در غروب فرو میرود و البته طبیعت ورزقان هم غمگین تر ،که خیاط اشعار ورزقان با قیچی شعرش این بار نفس پر مهر خودش را برید و بر جسم از بی وفایی ها نحیف شده خود پیراهنی از رنگ سفید دوخت ، رنگ سفیدی که روزی با آن قامت والای  قره داغ را لباسی سفید تن می کرد .و برای گل های تازه سرخ شد ه اش  امید را ارمغان می داد .

 

روحش شاد


 

نوشته شده توسط ناصر الماسیان در پنجشنبه نهم مهر 1388 ساعت 16:36 موضوع اجتماعی | لینک ثابت